محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

784

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و رستم پسر فرخ هرمز همان كه به روزگار بعد يزدگرد او را به جنگ عربان فرستاد به خراسان جانشين پدر بود و چون از كشتن وى خبر يافت با سپاهى بزرگ به مداين آمد و چشمان آزرميدخت را ميل كشيد و او را بكشت و به قولى او را زهر داد . مدت پادشاهى آزرميدخت شش ماه بود . پس از آن بزرگان قوم خسرو پسر مهر جشنس را كه از اعقاب اردشير بود و به اهواز مقر داشت بياوردند و به شاهى برداشتند كه تاج نهاد و به تخت نشست و چند روز بعد كشته شد . و به قولى پس از آزرميدخت خرزادخسرو به پادشاهى رسيد . وى از فرزندان پرويز بود و او را در دژ سنكان به نزديك نصيبين يافته بودند و چون به مداين آمد روزى چند ببود آنگاه از اطاعت وى برفتند و به خلاف او برخاستند . و آنها كه گفته‌اند پس از آزرميدخت خسرو پسر مهر جشنس به پادشاهى رسيد گويند پس از قتل وى بزرگان پارسى به جستجوى كسى از خاندان شاهى بودند كه او را به پادشاهى بردارند يا كسى كه از راه زنان نسب به اين خاندان برد و يكى را كه به ميسان مقيم بود و فيروز نام داشت پسر مهران جشنس و او را جشنسده نيز گفتند بياوردند و به دلخواه به پادشاهى برداشتند . مادر فيروز صهبار بخت دختر يزداندار پسر كسرى انوشيروان بود ، وى سرى بزرگ داشت و چون تاج نهاد گفت : « اين تاج چه تنگ است » و بزرگان اين سخن را به فال بد گرفتند و پس از چند روز او را بكشتند و به قولى هماندم كه اين سخن گفت كشته شد . به گفته اينان از پس قتل فيروز ، يكى از بزرگان پارسى به نام زاذى بيامد و فرخزاد خسروا پسر خسرو را ، به طيسفون آورد ، زاذى به ناحيهء مغرب به نزديك نصيبين در محلى به نام دژ سنگ به كار اسيران مىرسيد و هنگامى كه شيرويه برادران خويش را مىكشت فرخزاد خسروا به دو پناه برده بود .